غزل شمارهٔ ۸۹۹

یار مرا عارض و عذار نه این بود

باغ مرا نخل و برگ و بار نه این بود

عهدشکن گشته‌اند خاصه و عامه

قاعده اهل این دیار نه این بود

روح در این غار غوره وار ترش چیست

پرورش و عهد یار غار نه این بود

سیل غم بی‌شمار بار و خرم برد

طمع من از یار بردبار نه این بود