غزل شمارهٔ ۹۱۳

بگو به گوش کسانی که نور چشم منند

که باز نوبت آن شد که توبه‌ها شکنند

هزار توبه و سوگند بشکنند آن دم

که غمزه‌های دلارام طبل حسن زنند

چو یار مست خرابست و روز روز طرب

به غیر شنگی و مستی بیا بگو چه کنند

به گوش هوش بگفتم به آب روی برو

که این دم ار که قافی هم از بنت بکنند