غزل شمارهٔ ۹۲۲

چو عشق را هوس بوسه و کنار بود

که را قرار بود جان که را قرار بود

شکارگاه بخندد چو شه شکار رود

ولی چه گویی آن دم که شه شکار بود

هزار ساغر می‌نشکند خمار مرا

دلم چو مست چنان چشم پرخمار بود

گهی که خاک شوم خاک ذره ذره شود

نه ذره ذره من عاشق نگار بود