غزل شمارهٔ ۹۲۷

به باغ بلبل از این پس حدیث ما گوید

حدیث خوبی آن یار دلربا گوید

چو باد در سر بید افتد و شود رقصان

خدای داند کو با هوا چه‌ها گوید

چنار فهم کند اندکی ز سوز چمن

دو دست پهن برآرد خوش و دعا گوید

بپرسم از گل کان حسن از که دزدیدی

ز شرم سست بخندد ولی کجا گوید