غزل شمارهٔ ۹۲۹

ز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مراد

هر آن که توبه کند توبه‌اش قبول مباد

هزار شکر و هزاران سپاس یزدان را

که عشق تو به جهان پر و بال بازگشاد

در آرزوی صباح جمال تو عمری

جهان پیر همی‌خواند هر سحر اوراد

برادری بنمودی شهنشهی کردی

چه داد ماند که آن حسن و خوبی تو نداد