غزل شمارهٔ ۹۳۱

مها به دل نظری کن که دل تو را دارد

به روز و شب به مراعاتت اقتضا دارد

ز شادی و ز فرح در جهان نمی‌گنجد

دلی که چون تو دلارام خوش لقا دارد

ز آفتاب تو آن را که پشت گرم شود

چرا دلیر نباشد حذر چرا دارد

ز بهر شادی توست ار دلم غمی دارد

ز دست و کیسه توست ار کفم سخا دارد