غزل شمارهٔ ۹۳۵

مکن مکن که پشیمان شوی و بد باشد

که بی‌عنایت جان باغ چون لحد باشد

چه ریشه برکنی از غصه و پشیمانی

چو ریش عقل تو در دست کالبد باشد

بکن مجاهده با نفس و جنگ ریشاریش

که صلح را ز چنین جنگ‌ها مدد باشد

وگر گریز کنی همچو آهو از کف شیر

ز تو گریزد آن ماه بر اسد باشد