غزل شمارهٔ ۹۴۸

کسی خراب خرابات و مست می‌باشد

از او عمارت ایمان و خیر کی باشد

یکی وجود چو آتش بود نباشد آب

محال باشد یک مه بهار و دی باشد

منم خراب خرابات و مست طاعت حق

درون شهر معظم ز نیک و بی‌باشد

عمارتیست خراباتیان شهر مرا

که خانه‌هاش نهان در زمین چو ری باشد