غزل شمارهٔ ۹۵۸
کدام لب که از او بوی جان نمیآید
کدام دل که در او آن نشان نمیآید
مثال اشتر هر ذرهای چه میخاید
اگر نواله از آن شهره خوان نمیآید
سگان طمع چپ و راست از چه میپویند
چو بوی قلیه از آن دیگدان نمیآید
چراست پنجه شیران چو برگ گل لرزان
اگر ز غیب به دلها سنان نمیآید