غزل شمارهٔ ۹۶۴

گفتم که ای جان خود جان چه باشد

ای درد و درمان درمان چه باشد

خواهم که سازم صد جان و دل را

پیش تو قربان قربان چه باشد

ای نور رویت ای بوی کویت

اسرار ایمان ایمان چه باشد

گفتی گزیدی بر ما دکانی

بر بی‌گناهی بهتان چه باشد