غزل شمارهٔ ۹۶۵

دل گردون خلل کند چو مه تو نهان شود

چو رسد تیر غمزه‌ات همه قدها کمان شود

چو تو دلداریی کنی دو جهان جمله دل شود

دل ما چون جهان شود همه دل‌ها جهان شود

فتد آتش در این فلک که بنالد از آن ملک

چو غم و دود عاشقان به سوی آسمان شود

نبود رشک عشق تو بجهد خون عاشقان

چو شفق بر سر افق همه گردون نشان شود