غزل شمارهٔ ۹۷۹

شاهدی بین که در زمانه بزاد

بت و بتخانه را به باد بداد

شاهدانی که در جهان سمرند

کس از ایشان دگر نیارد یاد

از رخ ماه او چو ابر گشود

هفت گردون ز همدگر بگشاد

همچو مهتاب شاخ شاخ آن نور

سوی هر روزنی درون افتاد