غزل شمارهٔ ۹۸۰

مادر عشق طفل عاشق را

پیش سلطان بی‌امان نبرد

تا نشد بالغ و ز جان فارغ

پیش آن جان جان جان نبرد

روبه عقل گر چه جهد کند

ره بدان صارم الزمان نبرد

جان فدا عشق را که او دل را

جز به معراج آسمان نبرد