غزل شمارهٔ ۹۸۲

یوسف آخرزمان خرامان شد

شکر و شهد مصر ارزان شد

لعل عرشی تو چو رو بنمود

تن کی باشد که سنگ‌ها جان شد

تخته بند فراق تخت نشست

تاج بر سر که چیست خاقان شد

عشق مهمان بس شگرف آمد

خانه‌ها خرد بود ویران شد