غزل شمارهٔ ۹۹۳

زان ازلی نور که پرورده‌اند

در تو زیادت نظری کرده‌اند

خوش بنگر در همه خورشیدوار

تا بگدازند که افسرده‌اند

سوی درختان نگر ای نوبهار

کز دی دیوانه بپژمرده‌اند

لب بگشا هیکل عیسی بخوان

کز دم دجال جفا مرده‌اند