غزل شمارهٔ ۹۹۷

پیرهن یوسف و بو می‌رسد

در پی این هر دو خود او می‌رسد

بوی می لعل بشارت دهد

کز پی من جام و کدو می‌رسد

نفس اناالحق تو منصور گشت

نور حقش توی به تو می‌رسد

نیست زیان هیچ ز سنگ آب را

سنگ بلاها به سبو می‌رسد