غزل شمارهٔ ۱۰۰۷

گفت کسی خواجه سنایی بمرد

مرگ چنین خواجه نه کاریست خرد

قالب خاکی به زمین بازداد

روح طبیعی به فلک واسپرد

ماه وجودش ز غباری برست

آب حیاتش به درآمد ز درد

پرتو خورشید جدا شد ز تن

هر چه ز خورشید جدا شد فسرد