در بیان نیستی و «موتواقبل ان تموتوا»

چو در بند خودی افتاد بنده

شود گوش مرادش نشنونده

مقید گردد اندر راه خسته

شود باب فتوحش جمله بسته

بود در خاطرش که گشت واصل

ولی زین ره ندارد هیچ حاصل

اگر در خاطر آرد کو کسی هست

تمامت راهها را او فرو بست