در بیخودی و مستی و کشف ذات فرماید

چو ساقی ازل جامی مرا داد

درم از بود خود اینجام بگشاد

چو ساقی ازل عین عیان است

نشانش در نشان بینشانست

چو ساقی دمبدم در جان نمودار

کند کردم بسر عشق دیدار

مرا ساقی درون جانست بنگر

دمادم میدهد نقلم ز ساغر