غزل شمارهٔ ۱۰۲۱

گرم درآ و دم مده باده بیار و غم ببر

ای دل و جان هر طرف چشم و چراغ هر سحر

هم طرب سرشته‌ای هم طلب فرشته‌ای

هم عرصات گشته‌ای پر ز نبات و نیشکر

خیز که رسته خیز شد روز نبات ریز شد

با خردم ستیز شد هین بربا از او خبر

خوش خبران غلام تو رطل گران سلام تو

چون شنوند نام تو یاوه کنند پا و سر