حکایت

شبی حلّاج را دیدند در خواب

بریده سر بکف مانند جلّاب

بدو گفتند چونی سر بریده

بگو تا چیست این جام گزیده

چنین گفت او که سلطان نکونام

به دست سر بریده میدهد جام

کسی این جام معنی میکند نوش

که کردست او سر خود را فراموش