حکایت روباه و بچاه شدن او

مگر میرفت آن روباه شادان

دوان هر سوی در کوُه و بیابان

رسید از ناگهان نزدیک راهی

بکنده بر سر آن راه چاهی

چهی بس دور و دلوی بسته بر او

سخن بشنو زمن ای مرد نیکو

درون چاه روباهش نظر کرد

یکی روباه دیگر دید پر درد