در صفت ره یافتن و می عشق خوردن و جانان دیدن بتحقیق گوید

دریغا ره نمیدانی چه گوئی

که سرگردان شده مانند گوئی

در این میدان چو گوئی در تک و تاز

شدی اکنون و مر چوگان بینداز

در این میدان چو گوئی مینبردی

کجا صافی خوری مانند دُردی

خرابات فنا کن اختیارت

تو با میدان و گوی اکنون چه کارت