مناجات کردن شیخ اکّافی در حضرت آفریدگار عزّ شانه و آمرزش خواستن او از حق

شبی میگفت اکّافی همین راز

که یارب این حجاب آخر برانداز

مسوزان بیش از این مر دوستانت

بگو تا کی بود راز نهانت

چنین پیدا چنین پنهان چرائی

که با رندان دمادم آشنائی

همه خاصان کشیدستی بزنجیر

ندارند اندر اینجا هیچ تدبیر