در خطاب هاتف غیب پاکباز را و درد او را استماله کردن و دلخوشی فرماید

خطاب آمد که بخشیدم دلت را

گشایم من بیک ره مشکلت را

فراقت با وصال اینجا کنم من

ز تاریکی کنم راز تو روشن

مترس اکنون چو عجز آوردی اینجا

که به از عجز نبود هیچ ما را

چو عجز آوردی اینجا ره سپردی

حقیقت گوی این معنی تو بردی