قصّه منصور و عیان او بهر نوع فرماید

چنان گم دید خود در دید اول

که جسم و جان شد اندر هم معطّل

چو او خود دید خود را دید جانان

درون جزو و کل خورشید رخشان

چنان گم دید خود اندر صفات او

که پیدا شد حقیقت عین ذات او

چنان خود دید در آخر در اول

کسی اندر یکی صورت مبدّل