حکایت در تمثیل حال نادانان، که بخود گمان دانائی برند، و از حقیقت حال دانایان بیخبرند و طریقۀ دانایان از نادان شمرند

یک حکیمی بود دانا در جهان

بر ضمیر او شده حکمت عیان

سیر کرده جملهٔ آفاق را

او شمرده نقش این نه طاق را

چون بسوی کعبهٔ جان شد روان

تا ببیند سالک دل را عیان

ناگهی باعامیی همراه شد

از طریق حال او آگاه شد