الحكایة ‌و التمثیل

فاطمه خاتون جنت ناگهی

پیش سید رفت در خلوتگهی

گفت کرد از آس دستم آبله

یک کنیزک از تو میخواهم صله

تا مرا از آس رنجی کم رسد

تا کیم از آس چندین غم رسد

آس گردونم چو یک ارزن بود

آس کردن خود چه کار من بود