الحكایة و التمثیل

گفت شهزادی مگر پیش پدر

خواند یک روزی غلامی را بدر

گفت برخیز ای غلام چست کار

نیم جو زر تره خر پیش من آر

شاه گفت ای مدبر و ای هیچکس

تو خسیسی هیچ ناید از تو خس

شاه را کز نیم جو اندیشه است

گو ترا تره فروشی پیشه است