غزل شمارهٔ ۱۰۴۸

خداوند خداوندان اسرار

زهی خورشید در خورشید انوار

ز عشق حسن تو خوبان مه رو

به رقص اندر مثال چرخ دوار

چو بنمایی ز خوبی دست بردی

بماند دست و پای عقل از کار

گشاده ز آتش او آب حیوان

که آبش خوشترست ای دوست یا نار