فی الحكایة و التمثیل

خسروی در کوه شد بهر شکار

بود بقراط آن زمان در کنج غار

همچو حیوانی گیه میخورد خوش

هر سوئی بیخود نگه میکرد خوش

از حشم یک تن بدید اورا ز راه

گفت عمری کرد استدعات شاه

تا تو باشی همنشینش روز و شب

میگریزی می نیائی در طلب