الحكایة ‌و التمثیل

بود شاهی را غلامی سیمبر

هم ادب از پای تا سر هم هنر

چون بخندیدی لب گلرنگ او

گلشکر گشتی فراخ از تنگ او

ماه را خورشید رویش مایه داد

مهر را زلف سیاهش سایه داد

دام مشکینش چوشست انداختی

جان بهای و دل ز دست انداختی