المقالة الثالثه
سالک همچون موکل بر سری
پیش میکائیل شد چون مضطری
گفت ای فرمانده هر مخزنی
بی تو نتوان خورد هرگز ارزنی
ای مفاتیح جهان در دست تو
حامل عرشی و کرسی پست تو
ابر و باران قطرهٔ عمان تست
رزق و روزی ریزه از خوان تست
سالک همچون موکل بر سری
پیش میکائیل شد چون مضطری
گفت ای فرمانده هر مخزنی
بی تو نتوان خورد هرگز ارزنی
ای مفاتیح جهان در دست تو
حامل عرشی و کرسی پست تو
ابر و باران قطرهٔ عمان تست
رزق و روزی ریزه از خوان تست