الحكایة و التمثیل
گفت محمود و ایاز سیمبر
فخر کردند ای عجب با یکدگر
گفت محمود از سر رعنایئی
کیست چون من در جهان آرایئی
سند و هند و ترک و روم آن منست
هفتصد خسرو بفرمان منست
لشگر و پیل مرا اندازه نیست
هیچسلطان را چنین آوازه نیست
گفت محمود و ایاز سیمبر
فخر کردند ای عجب با یکدگر
گفت محمود از سر رعنایئی
کیست چون من در جهان آرایئی
سند و هند و ترک و روم آن منست
هفتصد خسرو بفرمان منست
لشگر و پیل مرا اندازه نیست
هیچسلطان را چنین آوازه نیست