الحكایة و التمثیل
آن یکی دیوانه میشد غرق شور
دفن میکردند مردی را بگور
دید کرباسی کفن از دور جای
گفت من عریانم از سر تا بپای
درکشم از مرده کرباس کفن
تا کنم خود را از آنجا پیرهن
آن یکی بشنود گفت ای بینوا
کی بود این در مسلمانی روا
آن یکی دیوانه میشد غرق شور
دفن میکردند مردی را بگور
دید کرباسی کفن از دور جای
گفت من عریانم از سر تا بپای
درکشم از مرده کرباس کفن
تا کنم خود را از آنجا پیرهن
آن یکی بشنود گفت ای بینوا
کی بود این در مسلمانی روا