الحكایة و التمثیل

شد بر دیوانهٔ آن مرد پاک

دید او را در میان خون و خاک

همچو مستی واله و حیرانش دید

سرنگونش یافت و سرگردانش دید

گفت ای دیوانهٔ بی روی و راه

در چه کاری روز و شب اینجایگاه

گفت هستم حق طلب در روز وشب

مرد گفتش من همین دارم طلب