الحكایة و التمثیل

صوفئی را گفت مردی از رجال

کای جهان گردیده چون داری تو حال

گفت سی سال ای اخی بشتافتم

نه جوی زر دیدم و نه یافتم

وی عجب کردم من این ساعت نشست

تا مرا صد گنج زر آید بدست

آنکه در عمری جوی هرگز نیافت

دور نبود گر ز گنجی عز نیافت