المقالة الثالثة عشره

سالک سرگشته چون مستی خراب

شد دلی پرتاب پیش آفتاب

گفت ای سلطانسرگیتی نورد

در جهان بسیار دیده گرم و سرد

ای بفیض و روشنی برده سبق

بوده برچارم سما زرین طبق

گرم کردی ذات ذریات را

عاشقی آموختی ذرات را