الحكایة و التمثیل

پادشاهی در رهی میشد پکاه

خاک بیزی میگذشت آنجایگاه

پس زفان بگشاده بود آن خاک بیز

کای خدا بر فرق کردم خاک ریز

گر مرا بایست رفتن سوی کار

تاکنون در کار بودم بی قرار

ور پگه بایست کردن عزم راه

کار را برخاستم اینک پگاه