المقالة الرابعة عشره

سالک از خورشید چون آگاه شد

عاقبت برخاست پیش ماه شد

گفت هان ای چشمهٔ افروخته

بر منازل روز و شب آموخته

هر زمان در منزلی دیگر روی

گه بپا آئی و گه با سر شوی

هر سر مه میشوی نو از کمال

لاجرم روی تو میگیرند فال