الحكایة و التمثیل
بوسعید مهنه قبضی داشت سخت
خادمی را گفت زود ای نیکبخت
سخت بیخویشم دمی با خویشم آر
هرکه را بینی برون شو پیشم آر
تا سخن گوید ز هرجانی مرا
راه بگشاید مگر جائی مرا
رفت خادم دید گبری خواندش
پیش شیخ آوردش و بنشاندش
بوسعید مهنه قبضی داشت سخت
خادمی را گفت زود ای نیکبخت
سخت بیخویشم دمی با خویشم آر
هرکه را بینی برون شو پیشم آر
تا سخن گوید ز هرجانی مرا
راه بگشاید مگر جائی مرا
رفت خادم دید گبری خواندش
پیش شیخ آوردش و بنشاندش