الحكایة و التمثیل

در رهی محمود میشد با سپاه

از سپاه و پیل او عالم سیاه

هم زمین همچون فلک بود از شرار

هم فلک همچون زمین بود از غبار

گاو گردون و زمین از بانگ کوس

هردو قانع گشته از یک من سبوس

بود پیش راه در ویرانهٔ

بر سر دیوار اودیوانهٔ