المقالة السادسة عشره

سالک سلطان دل درویش زاد

با سری پر خاک آمد پیش باد

گفت ای جان پرور خلق آمده

همدم و پیوستهٔ حلق آمده

هرکه عمری کامران دارد زتست

زندگی هرکه جان دارد ز تست

ره بسوی جان بحرمت میبری

نور میآری و ظلمت میبری