الحكایة و التمثیل

دید روزی بوسعید دیده ور

مبرزی پرداخته در رهگذر

پس عصا در سینه زد آنجایگاه

همچنان میبود و میکرد آن نگاه

هرکه آن میدید انکاریش بود

خاصه منکر بود و بسیاریش بود

کرد آخر یک مرید از وی سئوال

خواست از سلطان حالت کشف حال