الحكایة و التمثیل

کرد عمرو قیس را مردی سؤال

گفت اگر فردا خدای ذوالجلال

سر بدوزخ در دهد ناگه ترا

در چه شغلی ره بود آنگه ترا

گفت برگیرم عصا و رکوهٔ

میزنم در گرد دوزخ خطوهٔ

زار میگویم که این زندان اوست

وین سزای آنکه اورا داشت دوست