المقالة العشرون
سالک آمد پیش دریای پر آب
گفت ای از شور او مست و خراب
موج عشقت میکند زیر و زبر
شور و شوقت میکند شیرین و تر
تشنهٔ سیراب از خویش آمده
تو مزاجی خشک لب پیش آمده
این همه خوردی دگر میبایدت
حوصله داری اگر میبایدت
سالک آمد پیش دریای پر آب
گفت ای از شور او مست و خراب
موج عشقت میکند زیر و زبر
شور و شوقت میکند شیرین و تر
تشنهٔ سیراب از خویش آمده
تو مزاجی خشک لب پیش آمده
این همه خوردی دگر میبایدت
حوصله داری اگر میبایدت