الحكایة و التمثیل

بود مجنونی همیشه بی کلاه

برهنه سر میشدی دایم براه

سائلی گفتش که ای شوریده نام

برهنه سر از چه میباشی مدام

گفت سرپوشیده زن باشد نه مرد

این سؤال بد که تو کردی که کرد

گفت پایت از چه باری برهنهست

گفت ای احمق سری کو یک تنهست