الحكایة ‌و التمثیل

خواجهٔ مجنون شد و مبهوت گشت

بیدل و بی قوت و بی قوت گشت

در گدائی و اسیری اوفتاد

در بلا و رنج و پیری اوفتاد

کوه نتواند همی هرگز کشید

صد یک آن بارکان عاجز کشید

یک شبی در راز آمد با خدای

گفت ای هم رهبر و هم رهنمای