المقالة الثالثة و العشرون

سالک آمد نه درو عقل ونه هوش

وحشی آسا تنگدل پیش وحوش

گفت ای جنبندگان بحر و بر

راه پیمایان عالم سر بسر

پایمال هر خس ودون گشتهاید

در میان خاک در خون گشتهاید

در مقام نیستی افتادهاید

چشم بر هستی حق بنهادهاید