الحكایة و التمثیل
کرد ازمکه عمر عزم سفر
در سرای آبستنی بودش مگر
گفت الهی ای جهان روشن بتو
رفتم و طفلم سپردم من بتو
چون عمر القصه بازآمد زراه
مرده بود آبستنش از دیرگاه
از سر گور زن آوازی رسید
کانچه بسپردی بیا کامد پدید
کرد ازمکه عمر عزم سفر
در سرای آبستنی بودش مگر
گفت الهی ای جهان روشن بتو
رفتم و طفلم سپردم من بتو
چون عمر القصه بازآمد زراه
مرده بود آبستنش از دیرگاه
از سر گور زن آوازی رسید
کانچه بسپردی بیا کامد پدید